تمرکز بر «گلوگاه» به جای «پایانه»
«کارایی بدون تابآوری» خود عامل شکست است
در میانه جنگ رمضان، بسیاری هنوز تصور میکردند صحنه اصلی نبرد، آسمان منطقه، حملات موشکی یا تنگه هرمز است؛ اما واقعیت آن است که در کنار این میدانهای آشکار، جنگی عمیقتر و ماندگارتر در جریان است؛ جنگ بر سر بنادر، خطوط ریلی، مسیرهای تجارت، شبکههای انرژی و نهایتاً میزان تابآوری زیرساختی و شبکهای کشور.
جنگهای اخیر علیه ایران، زنجیره تامین و سیستم حملونقل کشور را در نقطه عطفی تاریخی قرار داده است. با تشدید تنشهای ژئوپلیتیک و وقوع محاصره دریایی، گلوگاههای حیاتی اقتصاد ایران در بنادر جنوبی، بهویژه بندر شهید رجایی و بندر امام خمینی، با اختلالهای جدی مواجه شدهاند. این بنادر که تا دیروز دروازههای اصلی ورود و خروج کالاهای اساسی بودند، اکنون با هجوم بیسابقه و آسیبپذیری شدیدی مواجهاند؛ بهگونهای که هرگونه انسداد در آنها، جریان خون اقتصاد کشور را متوقف میکند. وابستگی بیش از ۸۰ درصدی اقتصاد کشور به حملونقل دریایی در منطقه پرتلاطم آسیای جنوب غربی، عملاً به یک «تله استراتژیک» بدل و موجب توقف خطوط تولید، نوسان شدید قیمتها و بروز بحران در توزیع اقلام ضروری شده و ناکارآمدی مدل «بندرمحور و خطی» گذشته را بهروشنی نمایان کرده است؛ مدلی که در آن کالا در مسیری مستقیم از بندر مبدأ به مقصد حمل میشود و با ایجاد کوچکترین تنش در بندر، کل زنجیره تامین ملی دچار فروپاشی میشود. این شکنندگی، بیش از هر زمان دیگری ضرورت «تغییر پارادایم» از یک سیستم آسیبپذیر به سمت یک شبکه نفوذناپذیر (مدل شبکهای) را گوشزد میکند.
هسته مرکزی «دکترین پلهای زمینی» بر همین گذار استوار است. در مدلهای سنتی که دههها بر اقتصاد حملونقل ایران حاکم بوده، همواره هدف، یافتن کوتاهترین و ارزانترین مسیر بود؛ غافل از اینکه در شرایط اضطراری، «کاراییِ بدون تابآوری» خود عامل شکست و فاجعه است.
در لجستیک شبکهای، تمرکز از «پایانهها» به سمت «گرهها» شیفت میکند. در این ساختار، بنادر خشک، مرزهای زمینی و ایستگاههای راهآهن، دیگر تنها نقاط عبور نیستند، بلکه به گرههای مستقل و هوشمندی تبدیل میشوند که قابلیت انبارداری، پردازش و توزیع کالا را بهطور همزمان دارند. ساختار شبکهای بر پایه مفهوم «افزونگی» (Redundancy) بنا میشود؛ بدین معنا که اگر یک مسیر یا بندر به دلیل تحریم، جنگ یا هر حادثه غیرمترقبهای مسدود شود، شبکه بهطور خودکار جریان کالا را به مسیرهای جایگزین هدایت میکند. حفظ این افزونگی در حالت عادی هزینهبر به نظر میرسد، اما در مقیاس پدافندی، این هزینه در واقع سرمایهگذاری برای جلوگیری از خسارات عظیم ناشی از توقف کامل سیستم است.
در این دکترین، «بنادر خشک» بهعنوان مراکز ثقل جدید نقشآفرینی میکنند؛ هابهای پردازش سریعی که در نزدیکی مرزها و مراکز مصرف قرار دارند. برای پیادهسازی این زیرساختها، استانداردهای فنی بالایی الزامی است؛ از جمله پایانههای کانتینری ریلی با قابلیت جابهجایی سریع، انبارهای مکانیزه و سردخانههای پیشرفته. همچنین گمرک مستقر در این بنادر باید به سامانههای پایش مجازی مجهز باشد تا زمان انتظار کالا به حداقل برسد. بنادر خشک نهتنها فشار بر بنادر جنوبی را کاهش میدهند، بلکه با قرارگیری در عمق استراتژیک کشور، از دسترس دشمن خارج شده و امنیت زنجیره تامین را در زمانهای بحرانی تضمین میکنند.
تجربه روسیه در مواجهه با تحریمهای گسترده دریایی، نمونهای عینی از کاربست این مدل است. مسکو با درک اینکه مسیرهای دریایی غرب بر روی آنها بسته شده، منابع کلان خود را بر توسعه کریدورهای ریلی و زمینی به سمت شرق و جنوب، بهویژه کریدور شمال-جنوب که ایران را به روسیه متصل میکند، متمرکز کرد. ایران نیز باید با بهرهگیری از این تجربه، منافع قدرتهای اقتصادی مانند روسیه و چین را به امنیت شبکه زمینی خود گره بزند؛ چراکه عبور کالای یک قدرت اقتصادی از شبکه زمینی ما، امنیت آن مسیر را به بخشی از امنیت ملی آن قدرت تبدیل میکند.
مدیریت این شبکه پیچیده نیازمند بهرهگیری از فناوریهای نوین است. ورود شرکتهای دانشبنیان برای طراحی «سیستمهای هوشمند مدیریت لجستیک» که با الگوریتمهای هوشمصنوعی، گلوگاهها را پیشبینی و مسیرهای جایگزین را در لحظه تعیین میکنند، یک الزام است.
همچنین بهرهگیری از اینترنت اشیا (IoT) برای پایش لحظهای محمولهها و فناوری «بلاکچین» برای تضمین شفافیت، ثبت غیرقابل دستکاری مراحل حملونقل و اجرای قراردادهای هوشمند، فرآیندهای مالی و ترخیص را از بروکراسیهای کند اداری نجات میدهد. در نهایت، دکترین پلهای زمینی تنها یک پاسخ مقطعی به محاصره دریایی نیست، بلکه راهبردی بلندمدت برای تبدیل ایران به هاب لجستیکی امن و پایدار در منطقه است. تحقق این دکترین نیازمند پشتیبانی همهجانبه «ستاد ملی گذر» است تا با حذف بروکراسیهای متضاد و ایجاد هماهنگی بینبخشی، مسیر را هموار کند.
ما در حال تجربه یک تغییر پارادایم قهری هستیم؛ محاصره دریایی، اگرچه سخت، اما تلنگری تاریخی برای اصلاح ساختار لجستیکی کشور است. با گذار از مدل خطی به مدل شبکهای، نهتنها از این بحران عبور خواهیم کرد، بلکه میتوانیم امیدوار باشیم که ایران به قلب تپنده لجستیک اوراسیا تبدیل شود. لجستیک، ستون فقرات امنیت ملی است و زمان آن رسیده که این ستون بر شبکهای نفوذناپذیر از پلهای زمینی استوار گردد.


