۱۴۰۵-۰۶-۰۳
شهریور ۳, ۱۴۰۵
شهریور ۳, ۱۴۰۵

Warning: Attempt to read property "term_id" on null in /home/h311177/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/mega-menu/traits/url-helper-trait.php on line 33

Warning: Attempt to read property "taxonomy" on null in /home/h311177/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/mega-menu/traits/url-helper-trait.php on line 33

Warning: Attempt to read property "term_id" on null in /home/h311177/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/mega-menu/traits/url-helper-trait.php on line 33

Warning: Attempt to read property "taxonomy" on null in /home/h311177/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/mega-menu/traits/url-helper-trait.php on line 33

Warning: Attempt to read property "term_id" on null in /home/h311177/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/mega-menu/traits/url-helper-trait.php on line 33

Warning: Attempt to read property "taxonomy" on null in /home/h311177/public_html/wp-content/plugins/elementor-pro/modules/mega-menu/traits/url-helper-trait.php on line 33

رشت آستارا؛ وام ارزان، بار نامطمئن

احداث راه‌آهن ۱۶۲ کیلومتری رشت–آستارا اگرچه حلقه مفقوده شاخه غربی کریدور شمال–جنوب را تکمیل می‌کند، اما صرف ریل‌گذاری به معنای خلق کریدور نیست؛ چالش اصلی اکنون نه ساختن یا نساختن، بلکه تعیین مدل مالی، تضمین بار تجاری، همگرایی گمرکی و توزیع متوازن ریسک میان ایران و شرکای منطقه‌ای است.
رشت آستارا

بازخوانی مدل مالی و آینده اقتصادی حلقه مفقوده شمال جنوب

راه‌آهن رشت آستارا سال‌هاست به عنوان حلقه مفقوده شاخه غربی کریدور بین‌المللی شمال جنوب شناخته می‌شود. اهمیت این پروژه فقط در احداث حدود ۱۶۲ کیلومتر خط آهن نیست. با تکمیل آن، امکان برقراری اتصال ریلی پیوسته ایران به جمهوری آذربایجان و سپس روسیه فراهم می‌شود و یکی از مهم‌ترین ناپیوستگی‌های فیزیکی محور غربی شمال جنوب برطرف خواهد شد.
اما اکنون که پروژه به مرحله جدی‌تری از تأمین مالی و مذاکرات اجرایی رسیده، شاید زمان آن باشد که پرسش را کمی متفاوت مطرح کنیم. مسئله فقط این نیست که رشت آستارا باید ساخته شود یا نه. درباره ضرورت راهبردی تکمیل این حلقه اختلاف جدی وجود ندارد. پرسش مهم‌تر این است که این پروژه با چه مدل مالی، برای چه میزان بار، با چه سهمی از بازار منطقه و با چه توزیعی از ریسک میان ایران و کشورهای ذی‌نفع باید ساخته شود.
این تفاوت در طرح مسئله مهم است، زیرا یک کشور می‌تواند خط آهن بسازد، اما الزاماً کریدور نمی‌سازد. کریدور زمانی شکل می‌گیرد که زیرساخت، بار، تعرفه، ناوگان، مرز، گمرک، زمان سیر، اپراتور و قرارداد تجاری در کنار یکدیگر قرار گیرند.

 فاینانس روسیه؛ جذاب، اما نیازمند محاسبه کامل

بر اساس چارچوب توافق ایران و روسیه در سال ۲۰۲۳، هزینه پروژه در محدوده ۱.۶ میلیارد یورو مطرح شده و در اعلام اولیه طرف روس، حدود ۱.۳ میلیارد یورو اعتبار دولتی روسیه برای اجرای آن در نظر گرفته شده است. در اظهارات مقامات ایرانی نیز نرخ این تأمین مالی ۳ درصد اعلام شده است.
از منظر هزینه پول، نرخ ۳ درصد برای یک پروژه زیربنایی بین‌المللی جذاب است، به‌ویژه در اقتصادی که هزینه تأمین مالی داخلی بالاست و منابع عمرانی کشور میان تعداد زیادی پروژه تقسیم می‌شود. اما نرخ بهره تنها یکی از اجزای هزینه واقعی فاینانس است و برای قضاوت درباره اقتصادی بودن آن باید مجموعه‌ای از متغیرها در کنار هم دیده شوند:

o نرخ مؤثر تسهیلات پس از کارمزدها و هزینه‌های جانبی
o دوره تنفس و برنامه بازپرداخت
o ارز بازپرداخت و ریسک تغییرات نرخ ارز
o هزینه بیمه و تضمین
o شروط مربوط به خرید کالا، تجهیزات و خدمات
o قیمت نهایی قرارداد اجرایی
o نحوه تعدیل قیمت در دوره ساخت
o مسئولیت افزایش احتمالی هزینه پروژه

به همین دلیل، ارزان بودن نرخ بهره به تنهایی برای اثبات ارزان بودن پروژه کافی نیست.
در سال‌های قبل از توافق روسیه، برآوردهای پایین‌تری نیز برای احداث این خط در ایران مطرح شده بود. البته مقایسه مستقیم این ارقام با سقف حدود ۱.۶ میلیارد یورویی فعلی، بدون دسترسی به دامنه دقیق کار، فهرست مقادیر، تجهیزات و مسئولیت‌های قراردادی، حرفه‌ای نیست. ممکن است یکی فقط عملیات ساختمانی را پوشش داده باشد و دیگری طراحی، تجهیزات، کالا، خدمات مهندسی، ابنیه و سایر اجزای پروژه را نیز در بر بگیرد.
بنابراین سؤال صحیح این نیست که چرا برآوردی در محدوده ۸۰۰ میلیون یورو به رقمی در حدود ۱.۶ میلیارد یورو رسیده است. سؤال حرفه‌ای‌تر این است که در برابر هر یورو از قرارداد، دقیقاً چه دارایی، تجهیز و خدمتی تحویل ایران می‌شود. برای پاسخ به این پرسش، مقایسه مستقل فهرست مقادیر، دامنه کار و قیمت‌های قرارداد ضروری است.

آیا منابع داخلی انتخاب بهتری بود؟

از نظر توان مهندسی، اجرای چنین پروژه‌ای در داخل کشور امکان‌پذیر است. مسئله اصلی اما فقط توان ساخت نیست؛ تأمین مستمر منابع نیز اهمیت دارد. یکی از مشکلات مزمن پروژه‌های زیربنایی ایران، وابستگی آنها به بودجه‌های سالانه و تخصیص‌های ناپیوسته بوده است. پروژه‌ای که از منظر مهندسی می‌تواند طی چند سال تکمیل شود، گاهی به دلیل محدودیت منابع بیش از یک دهه زمان می‌برد.
در مورد رشت آستارا، منابع داخلی هزینه فرصت قابل توجهی دارند. همان منابع می‌توانند برای رفع گلوگاه‌های شبکه موجود، تأمین لکوموتیو، افزایش ظرفیت خطوط پرترافیک، توسعه محور شرق کشور، تکمیل اتصال چابهار و ده‌ها نیاز دیگر شبکه ریلی استفاده شوند. بنابراین استفاده از اعتبار خارجی ارزان برای پروژه‌ای بین‌المللی که بالقوه قادر به ایجاد درآمد ارزی است، در اصل تصمیم غیرمنطقی‌ای نیست؛ به‌ویژه اگر فاینانس بتواند پروژه را از نوسانات بودجه سالانه خارج کند و زمان بهره‌برداری را چند سال جلو بیندازد.
در اقتصاد کریدورها، زمان نیز بخشی از هزینه سرمایه‌گذاری است. هر سال تأخیر فقط به معنای افزایش هزینه ساخت نیست؛ ممکن است به معنای واگذاری بخشی از بازار بار به مسیرهای رقیب نیز باشد. از این رو، فاینانسی که جریان منابع پروژه را در یک دوره مشخص تضمین کند، مزیتی دارد که در مقایسه ساده نرخ بهره دیده نمی‌شود.

اما پیش از تأمین مالی باید درباره بار صحبت کرد

اینجا به مهم‌ترین بخش اقتصاد رشت آستارا می‌رسیم. آیا بار کافی برای این مسیر وجود دارد؟
پاسخ کوتاه این است که تقاضا وجود دارد و شواهد از افزایش آن حکایت می‌کند، اما میان تقاضای بالقوه، بار بالفعل و بار تضمین‌شده تفاوت بزرگی وجود دارد. داده‌های اخیر روسیه نشان می‌دهد حمل کانتینری در مسیر آستارا طی دوره‌های اخیر رشد قابل توجهی داشته و در ۹ ماه نخست ۲۰۲۵ حدود ۵۱ درصد افزایش یافته است. حمل کانتینری در شاخه شرقی شمال جنوب نیز در همین دوره تقریباً دو برابر شده است.
این ارقام از یک جهت امیدوارکننده‌اند، زیرا نشان می‌دهند شمال جنوب کریدوری بدون مشتری نیست و بازار به مسیر واکنش نشان داده است. اما همین داده‌ها یک واقعیت مهم دیگر را هم نشان می‌دهند: بار شمال جنوب میان چند شاخه توزیع می‌شود و رشت آستارا برای جذب آن باید رقابت کند.
این نکته باید به عنوان یک الزام اساسی در مدل مالی پروژه دیده شود. وامی که برای ساخت خط گرفته می‌شود قطعی است، اما باری که قرار است درآمد بازپرداخت آن را ایجاد کند هنوز باید جذب، تثبیت و تا حد امکان قراردادی شود.

 رشت آستارا فقط با سوئز یا کریدور میانی رقابت نمی‌کند

یکی از نکاتی که در ارزیابی رشت آستارا کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد این است که این مسیر حتی در داخل معماری کریدور شمال جنوب نیز تنها گزینه نیست. شاخه شرقی از مسیر روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و ایران فعال است و بدون نیاز به رشت آستارا کار می‌کند. حجم حمل این محور نیز در حال افزایش است.
بنابراین بار روسیه به ایران و جنوب الزاماً منتظر تکمیل رشت آستارا نمی‌ماند. این موضوع از نظر اقتصادی بسیار مهم است، زیرا هرچه تکمیل رشت آستارا بیشتر طول بکشد، اپراتورها و صاحبان کالا فرصت بیشتری خواهند داشت که زنجیره حمل خود را با مسیرهای دیگر تطبیق دهند.
در لجستیک، عادت تجاری اهمیت دارد. وقتی صاحب کالا چند سال با یک مسیر، فورواردر، تعرفه و برنامه حمل مشخص کار کند، انتقال دوباره او به مسیر جدید صرفاً با کوتاه‌تر بودن مسافت اتفاق نمی‌افتد. مسیر جدید باید از نظر قیمت، زمان، قابلیت اطمینان و کیفیت سرویس مزیت ملموسی ارائه کند.
از همین رو باید پذیرفت که رشت آستارا نه فقط برای تکمیل زیرساخت، بلکه برای بازپس‌گیری یا جذب سهم بازار ساخته می‌شود.

عدد ۱۵ میلیون تن را نباید بار تضمین‌شده تلقی کرد

ایران، روسیه و جمهوری آذربایجان در مذاکرات و اسناد مختلف، اهدافی تا حدود ۱۵ میلیون تن برای توسعه حمل در محور شمال جنوب مطرح کرده‌اند. اما در تحلیل مالی رشت آستارا باید میان ظرفیت هدف‌گذاری‌شده و بار تضمین‌شده تفکیک جدی قائل شد.
۱۵ میلیون تن به این معنا نیست که هم‌اکنون همین میزان بار پشت مرز منتظر احداث خط است. تحقق چنین حجمی نیازمند توسعه هماهنگ ظرفیت در ایران، جمهوری آذربایجان و روسیه، افزایش ظرفیت پایانه‌ها، تأمین ناوگان، کاهش توقف‌های مرزی، تعرفه رقابتی و مهم‌تر از همه جذب صاحبان بار است.
به همین دلیل، مدل مالی رشت آستارا باید حداقل بر اساس سه سناریوی تقاضا بررسی شود:

o سناریوی محافظه‌کارانه
o سناریوی پایه
o سناریوی توسعه کامل کریدور

اگر پروژه فقط در سناریوی خوش‌بینانه توجیه مالی پیدا کند، باید نسبت به ریسک آن محتاط بود. یک پروژه کریدوری سالم باید بتواند در سناریوی پایه و حتی تا حدی در شرایط پایین‌تر از پیش‌بینی نیز قابل اداره باشد.

تضمین بار باید هم‌سنگ تضمین مالی دیده شود

اگر ایران برای ساخت رشت آستارا بدهی ارزی ایجاد می‌کند، یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها این است که روسیه و آذربایجان چه میزان از ریسک تجاری پروژه را می‌پذیرند.
روسیه یکی از اصلی‌ترین ذی‌نفعان تکمیل مسیر است. این کریدور برای روسیه دسترسی زمینی به ایران، خلیج فارس و بازارهای جنوبی را تقویت می‌کند. جمهوری آذربایجان نیز از افزایش جریان بار، توسعه پایانه‌ها و جایگاه ترانزیتی خود منتفع می‌شود.
از این رو منطقی است که در کنار قرارداد مالی و ساخت، قراردادهای تجاری کریدوری نیز تعریف شود. این قراردادها می‌توانند موضوعاتی از این جنس را پوشش دهند:

o حداقل حجم هدف‌گذاری‌شده بار در هر سال
o ظرفیت رزروشده شبکه روسیه و جمهوری آذربایجان
o تعداد حداقل قطار برنامه‌ای
o تعرفه مشترک و قابل پیش‌بینی
o زمان سیر هدف
o حداکثر توقف قابل قبول در مرزها
o سازوکار تبادل اطلاعات و اسناد
o تعهد اپراتورها به بازاریابی مسیر
o سازوکار افزایش ظرفیت متناسب با رشد تقاضا

در این ساختار روسیه فقط وام‌دهنده ایران نیست و جمهوری آذربایجان نیز فقط کشور عبوری نیست؛ موفقیت تجاری کریدور به یک منفعت مشترک تبدیل می‌شود. اگر قرارداد ساخت وجود داشته باشد اما قرارداد بار وجود نداشته باشد، معماری اقتصادی پروژه ناقص است.
 شرق غرب؛ جایی که رقابت سخت‌تر شده است
بحث رشت آستارا را نباید فقط در چارچوب شمال جنوب دید. یکی از مهم‌ترین مزیت‌های ایران، امکان اتصال کریدور شمال جنوب به محور شرق غرب است و همین نقطه می‌تواند اقتصاد پروژه را به شکل معناداری تغییر دهد.
اما در شرق غرب، رقابت بسیار جدی است. در شمال ایران، قزاقستان، دریای خزر، جمهوری آذربایجان، گرجستان و ترکیه شبکه‌ای را توسعه داده‌اند که امروز با عنوان کریدور میانی شناخته می‌شود. این مسیر طی سال‌های اخیر از نظر حجم بار، سرمایه‌گذاری زیرساختی و سازماندهی سرویس رشد قابل توجهی داشته است.
آذربایجان نیز سیاست خود را فقط بر یک کریدور بنا نکرده است. این کشور هم‌زمان روی شمال جنوب، کریدور میانی، راه‌آهن باکو تفلیس قارص، بندر آلات و اتصالات جدید منطقه‌ای سرمایه‌گذاری می‌کند. قزاقستان نیز در یک جهت سرمایه‌گذاری نکرده و هم‌زمان در توسعه شرق غرب، شاخه شرقی شمال جنوب و ارتباط با ایران فعال است.
این همان منطق جدید رقابت کریدوری است. کشورها دیگر روی یک خط شرط‌بندی نمی‌کنند؛ شبکه می‌سازند.

 ایران کجای این رقابت ایستاده است؟
جایگاه ایران را باید بدون اغراق و بدون بدبینی دید. ایران از رقابت کریدوری حذف نشده و از نظر جغرافیایی همچنان یکی از مهم‌ترین کشورهای منطقه است. مجموعه‌ای از مزیت‌ها را هم‌زمان در اختیار داریم:

o دسترسی به خلیج فارس و دریای عمان
o اتصال زمینی به آسیای مرکزی
o اتصال ریلی و زمینی به ترکیه و در ادامه اروپا
o امکان اتصال به قفقاز و روسیه
o قرار گرفتن در امتداد مسیرهای چین به غرب
o برخورداری از شبکه گسترده داخلی
o امکان پیوند شمال جنوب و شرق غرب در یک قلمرو واحد

کمتر کشوری در منطقه همه این مزایا را هم‌زمان در اختیار دارد. با این حال، فاصله میان مزیت جغرافیایی و قدرت کریدوری ایران هنوز قابل توجه است. رقبای ایران در سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند زیرساخت را به محصول تجاری تبدیل کنند. بندر، راه‌آهن، پایانه، تعرفه، برنامه حرکت، اپراتور و قرارداد حمل را در کنار یکدیگر توسعه داده‌اند. ما در بخش‌هایی هنوز بیش از اندازه بر کوتاه بودن مسیر و موقعیت جغرافیایی تأکید می‌کنیم. در حالی که صاحب کالا بابت جغرافیا پول نمی‌دهد؛ بابت سرویس قابل اعتماد پول می‌دهد.

برای یک صاحب کالای روسی، چینی، هندی یا اروپایی چند سؤال تعیین‌کننده است:

o قطار چه روزی حرکت می‌کند
o چند روزه به مقصد می‌رسد
o نرخ نهایی حمل چقدر است
o در مرز چقدر متوقف می‌شود
o مسئول کل مسیر کدام اپراتور است
o آیا امکان رهگیری محموله وجود دارد
o در صورت تأخیر چه کسی پاسخگوست
o آیا همین سرویس هفته بعد و ماه بعد نیز برقرار خواهد بود

اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن باشد، بار جذب می‌شود. اگر روشن نباشد، کوتاه‌ترین مسیر جغرافیایی نیز الزاماً برنده بازار نخواهد بود.

مزیت واقعی ایران یک کریدور نیست

یکی از اشتباهات سیاست‌گذاری این است که هر کریدور را به صورت یک پروژه مستقل ببینیم. رشت آستارا یک پروژه، سرخس یک موضوع دیگر، اینچه‌برون یک مسیر دیگر و چین یک پرونده جداگانه تلقی شود. در حالی که قدرت واقعی ایران در خود هیچ‌کدام از این مسیرها به تنهایی نیست.
مزیت اصلی ایران در تقاطع کریدورهاست.
بار روسیه که از رشت آستارا وارد ایران می‌شود باید بتواند به بنادر جنوبی، شرق کشور و بازارهای دیگر برسد. در جهت مقابل، بار چین و آسیای مرکزی که از سرخس یا اینچه‌برون وارد می‌شود باید امکان ادامه به ترکیه، قفقاز و بنادر ایران را داشته باشد.
اگر این اتفاق بیفتد، ایران فقط کشور عبوری نیست؛ به یک گره توزیع بار تبدیل می‌شود. این تغییر بسیار مهم است. کشور عبوری عمدتاً از حق دسترسی و حمل درآمد کسب می‌کند، اما گره لجستیکی از انبارداری، تجمیع و تفکیک بار، تعمیرات، خدمات کانتینری، فورواردرینگ، بیمه، خدمات مالی، پردازش کالا و ده‌ها خدمت ارزش افزوده دیگر نیز منتفع می‌شود.

 BOT در این معادله چه جایگاهی دارد؟

پیشنهاد استفاده از BOT برای رشت آستارا در سال‌های گذشته در جامعه کارشناسی ریلی ایران مطرح شده است. منطق آن نیز روشن است. در BOT سرمایه‌گذار صرفاً وام نمی‌دهد؛ سرمایه خود را وارد پروژه می‌کند و بازگشت سرمایه او به عملکرد اقتصادی پروژه وابسته می‌شود. از این نظر، بخشی از ریسک ساخت، بهره‌برداری و تقاضا می‌تواند از دولت به سرمایه‌گذار منتقل شود. اما BOT الزاماً ارزان‌تر نیست. سرمایه‌گذار خصوصی برای پذیرش ریسک سیاسی، ارزی، ساخت، تقاضا و بهره‌برداری، بازدهی به مراتب بیشتری از یک وام دولتی ۳ درصدی مطالبه می‌کند. اگر درآمد پروژه برای تأمین این بازده کافی نباشد، معمولاً تضمین حداقل درآمد، حداقل بار، دوره بهره‌برداری طولانی یا حمایت‌های دیگری از دولت مطالبه می‌شود. بنابراین BOT پول رایگان نیست؛ روش متفاوتی برای توزیع هزینه و ریسک است. از این منظر، انتخاب میان فاینانس و BOT نباید صفر و یک باشد.
 مدل ترکیبی برای رشت آستارا منطقی‌تر است
برای پروژه‌ای با ماهیت رشت آستارا، مدل ترکیبی می‌تواند اقتصادی‌تر باشد. زیرساخت پایه که ماهیت حاکمیتی دارد و جریان نقدی مستقل آن محدود است، از محل ارزان‌ترین سرمایه موجود ساخته شود. در صورت تثبیت شرایط مناسب، فاینانس ۳ درصدی روسیه می‌تواند برای این بخش مورد استفاده قرار گیرد.

اما اجزای درآمدزای زنجیره، ظرفیت بیشتری برای مشارکت بخش خصوصی دارند:

o پایانه‌های لجستیکی
o ترمینال کانتینری
o انبارها
o مراکز تخلیه و بارگیری
o تعمیرگاه‌های ناوگان
o خدمات کانتینری
o بندر خشک
o خدمات ارزش افزوده لجستیکی

این بخش‌ها می‌توانند از طریق BOT یا سایر اشکال مشارکت عمومی و خصوصی توسعه پیدا کنند. در چنین مدلی ایران برای زیرساخت حاکمیتی از سرمایه ارزان استفاده می‌کند، در فعالیت‌های تجاری سرمایه و توان مدیریتی بخش خصوصی را وارد می‌کند و با قراردادهای بار، ریسک تقاضا را میان کشورهای ذی‌نفع توزیع می‌کند. به نظر من، این معماری از هر یک از مدل‌های خالص منطقی‌تر است.

زمان نیز بخشی از مدل اقتصادی پروژه است

رشت آستارا سال‌های زیادی در مرحله مذاکره و تأمین منابع باقی مانده است. این تأخیرها فقط هزینه عمرانی ندارند. بازار کریدورها در همین فاصله تغییر می‌کند. کریدور میانی توسعه پیدا می‌کند. شاخه شرقی شمال جنوب بار بیشتری جذب می‌کند. آذربایجان و قزاقستان ظرفیت‌های جدید ایجاد می‌کنند. اپراتورها قرارداد می‌بندند و صاحبان کالا به مسیرهای موجود عادت می‌کنند. بنابراین هر سال تأخیر می‌تواند بخشی از بازار بالقوه رشت آستارا را به بازار بالفعل یک مسیر دیگر تبدیل کند. از همین رو، یکی از مزیت‌های فاینانس خارجی می‌تواند تضمین جریان چندساله منابع و کاهش مدت ساخت باشد. البته فقط در صورتی که فاینانس واقعاً به تسریع پروژه منجر شود. اگر منابع تأمین شوند اما سایر گلوگاه‌ها همچنان پروژه را متوقف کنند، این مزیت نیز از بین خواهد رفت.

 توجیه پروژه فقط درآمد راه‌آهن نیست

رشت آستارا را نباید صرفاً با درآمد مستقیم راه‌آهن سنجید. یک کریدور موفق زنجیره‌ای از درآمدها ایجاد می‌کند:
o حمل ریلی
o خدمات ترمینالی
o انبارداری
o تخلیه و بارگیری
o خدمات کانتینری
o فورواردرینگ
o تعمیر و نگهداری ناوگان
o بیمه و خدمات مالی
o خدمات گمرکی
o مراکز لجستیکی و فعالیت‌های ارزش افزوده

هرچه سهم ایران از این زنجیره بیشتر باشد، بازده واقعی پروژه نیز افزایش خواهد یافت. اگر ایران فقط محل عبور قطار باشد، بخشی محدود از ارزش ایجادشده نصیب کشور می‌شود. اما اگر کریدور به ایجاد مراکز لجستیک، توزیع، پردازش و خدمات تجاری منجر شود، اقتصاد پروژه کاملاً متفاوت خواهد شد. این همان تفاوت میان داشتن یک خط ترانزیتی و داشتن اقتصاد ترانزیتی است.

در نهایت باید گفت:
رشت آستارا پروژه‌ای است که تکمیل آن می‌تواند یکی از مهم‌ترین ناپیوستگی‌های شبکه کریدوری ایران را برطرف کند. استفاده از فاینانس روسیه با نرخ اعلامی ۳ درصد نیز، در صورت تثبیت شرایط مناسب در قرارداد نهایی و کنترل قیمت پروژه، می‌تواند از مصرف مستقیم منابع محدود داخلی منطقی‌تر باشد. BOT خالص برای کل خط نیز الزاماً انتخاب بهتری نیست، زیرا هزینه سرمایه خصوصی می‌تواند به مراتب بیشتر باشد. اما استفاده از سرمایه خصوصی در دارایی‌های درآمدزا و خدمات لجستیکی پروژه کاملاً قابل دفاع است.
با این همه، مسئله اصلی در نهایت نه فاینانس است و نه BOT. مسئله اصلی بار است.
شواهد نشان می‌دهد تقاضا برای کریدور شمال جنوب وجود دارد و در برخی شاخه‌ها با سرعت قابل توجهی رشد می‌کند، اما همین بار میان چند مسیر رقیب توزیع می‌شود. در شرق غرب نیز ایران با کشورهایی رقابت می‌کند که سال‌هاست زیرساخت، سرویس، بندر، تعرفه و قرارداد تجاری را هم‌زمان توسعه داده‌اند. بنابراین تضمین اقتصادی رشت آستارا باید به اندازه تضمین مالی آن جدی گرفته شود. اگر ایران بدهی ارزی ایجاد می‌کند، باید از قبل بداند چه میزان بار واقعاً قابل جذب است، چه بخشی از آن قراردادی و قابل اتکاست، روسیه چه میزان بار به مسیر هدایت خواهد کرد، آذربایجان چه ظرفیت عملیاتی در اختیار کریدور می‌گذارد، سهم ایران از درآمد کل زنجیره چه خواهد بود و چه میزان از درآمد ارزی کریدور می‌تواند هزینه سرمایه‌گذاری را پوشش دهد.

به نظر من مدل مطلوب رشت آستارا باید بر سه پایه بنا شود:

o فاینانس ارزان برای زیرساخت پایه
o سرمایه خصوصی برای دارایی‌ها و خدمات درآمدزا
o تعهد تجاری کشورهای مسیر برای ایجاد و تثبیت بار
اگر یکی از این سه پایه وجود نداشته باشد، معماری اقتصادی پروژه ناقص خواهد بود.
ایران از نظر جغرافیایی در یکی از بهترین نقاط شبکه حمل‌ونقل اوراسیا قرار دارد، اما جغرافیا به تنهایی قدرت ترانزیتی نمی‌سازد. قدرت کریدوری زمانی شکل می‌گیرد که زیرساخت به سرویس، سرویس به بار و بار به درآمد پایدار تبدیل شود.
از این منظر، مسئله رشت آستارا بسیار فراتر از ساخت ۱۶۲ کیلومتر راه‌آهن است. پرسش اصلی این است که آیا ایران با این سرمایه‌گذاری صرفاً حلقه مفقوده یک خط را تکمیل می‌کند یا حلقه مفقوده اقتصاد کریدوری خود را.

منابع منتخب

۱. وزارت راه و شهرسازی جمهوری اسلامی ایران و شرکت ساخت و توسعه زیربناهای حمل‌ونقل کشور
اطلاعات و اظهارات رسمی درباره شرایط تأمین مالی، نرخ ۳ درصد، تملک اراضی و مذاکرات اجرایی پروژه.
۲. شرکت راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران
گزارش‌ها و برنامه‌های مرتبط با توسعه ترانزیت ریلی، کریدور شمال جنوب و مسیرهای شرق غرب.
۳. منابع رسمی و تخصصی قزاقستان و ترکمنستان
اطلاعات مربوط به شاخه شرقی شمال جنوب، توسعه کریدور میانی و مسیرهای متصل به ایران.
۴. ترابران و تین‌نیوز
دیدگاه‌ها و تحلیل‌های تخصصی بخش حمل‌ونقل ایران درباره مدل تأمین مالی رشت آستارا، BOT، اقتصاد کریدور و ظرفیت‌های ترانزیتی.
۵. بانک جهانی و مطالعات کریدور میانی
گزارش‌های مربوط به رقابت‌پذیری کریدورها، زمان سیر، قابلیت اطمینان، رفع گلوگاه‌ها و ضرورت تبدیل زیرساخت به سرویس تجاری.
یادداشت روش‌شناختی: ارقام مربوط به ظرفیت ۱۵ میلیون تن در این تحلیل به عنوان هدف توسعه کریدور و نه بار تضمین‌شده رشت آستارا در نظر گرفته شده‌اند. این تفکیک برای ارزیابی مالی و اقتصادی پروژه ضروری است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مشابه