سخن نخست
شب، گردابی بیانتها گشته است. برقِ امید از دیدگان رُفته و «آینده» واژهای سیاه شده است. در کشاکش روایتها، آنچه بیش از همه ناپیداست، اعتمادی است که در قلب ایرانیان ذرهذره میمیرد.
مدعیانِ پیروزی دوازدهروزه، بر منبر همبستگی مردم مینازند، اما پاداششان به این پیوند باورنکردنی، فشاری است مضاعف بر استخوانهای شکسته معیشت. پس از جنگ و در غیاب تدبیر، رهاشدگی، مردم را تنهاتر از همیشه ساخته است.
چالش اصلی سرزمین، پیش از ناترازی آب و انرژی، ناترازی مدیریت است. نابلدان با قبای گشاد ریاست، سُرنا را وارونه مینوازند و با شوکدرمانیهای نابهنگام – از حذف صفرها تا مالیات بر سرمایه – بر سرگشتگی میافزایند تا آخرین ذخیره نیروی انسانی را نیز بر باد دهند.
رانندگان جاده، همان قهرمانان بینامِ زیر آتشبارند که در اوج اعتراض، با حمله دشمن، بارِ پدافند غیرعامل را به دوش کشیدند. اما اگر بر همین پاشنه بیاعتنایی بچرخیم، تضمینی نیست که در بزنگاههای آینده نیز چنین دلاورانه حاضر شوند.
در این خشکسالی بیسابقه آسمان و خستگی زمین، چشم به بارانی نیست. اما از خشکسال چه هراسی؟ که سد بسی ساختهاند؛ نه در برابر آب، که در برابر نور، در برابر آواز، در برابر شور…
بزنگاه
- • بیپناهی
گذرگاه
- • در نکوهش مصادره به مطلوب
• جاده شفافیت بسته است!
• چترهای سوراخ
• یک عرض حال مجلسی!
لنگرگاه
- • پس از دود و آتش، گردوخاک کاغذبازی
• جوانب احتیاط در حمل خودروی برقی
• کفگیر به «ته لنج» خورده!
ایستگاه
- • پدافنی کموبیش عامل!
• چوبی لای چرخ
• «ناز» چینی؛ «نیاز» ایرانی
• روح جهانی در سازهای ایران
فرودگاه
- • حریق آشیان
• آسمان در بحران